تبليغاتX
eshgholane



























eshgholane

sms haye eshgholane va khande dar


من به آمار زمین مشکوکم 
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه آدم تنهاست؟

سهراب سپهری
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 23:26 توسط sedy| |


خداي مهربون و صبورم....

يك سال ديگه رو برام رقم زدي...هر چه بود گذشت
...

خداي خوبم
...
بخاطر تمام لحظه هايي كه منتظرم بودي و نيومدم من و ببخش
...
بخاطر تمام لحظه هايي كه من و ديدي و من نديدمت من و ببخش
...
بخاطر تمام لحظه هايي كه برام خوب خواستي و من بد كردم من و ببخش
...
...
بخاطر تمام لحظه هايي كه اميدت و نا اميد كردم من و ببخش
...
بخاطر تمام لحظه هايي كه برام وقت گذاشتي و من وقت نداشتم من و ببخش
...
بخاطر تمام لحظه هايي كه تنهام نگذاشتي و من خودم و تنها ديدم

بخاطر تمام لحظه هايي كه به مهربون بودنت ،
بخشنده بودنت ، آمرزنده بودنت ، بزرگ بودنت و بودنت ...
شك كردم .... من و ببخش
..
بخاطر تمام لحظه هايي كه اشكهم براي كسي جز تو بود
....
بخاطر تمام لحظه هايي كه خواهش ها و التماسام براي كسي جز تو بود
...
بخاطر تمام لحظه هايي كه لذتها و شادي هام براي كسي جز تو بود
...
من و ببخش
..

يكسال ديگه هم گذشت و من باز به اين رسيدم كه
...
خيلي ها به دعوت دل ساده ي من
...
اومدند
..
نشستند
...
خنديدند
...
اما خيلي زود

شكستند و گسستند و رفتند....
تنها تو بودي كه

بريدم و نبريدي...
شكستم و نشكستي

گسستم و نگسستي...
خدايا
...
دلم خيلي هواتو كرده
...
امسال هم در دلم بنشين

و آنچه را كه شايسته خدايي توست...
برايم بنويس

نه آنچه سزاوار من است.....

سال نو پيشاپيش مبارك...دوستان

 


نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 0:5 توسط sedy| |


داستان آنهایی که رفتند (از ایران) و آنهایی که ماندند (در ایران)

آنهايي که (از ایران) رفته اند همانطور که دارند يک غذاي سر دستي درست مي کنند تا تنهايي بخورند، فکر مي کنند آنهايي که مانده اند الان دارند دور هم قورمه سبزي با برنج زعفراني مي خورند و جمعشان جمع است و مي گويند و مي خندند.
... 
آنهايي که مانده اند (در ایران) همان طور که دارند يک غذاي سر دستي درست مي کنند فکر مي کنند آنهايي که رفته اند الان دارند با دوستان جديدشان گل ميگويند و گل ميشنوند و از آن غذاهايي مي خورند که توي کتابهاي آشپزي عکسش هست.

آنهايي که رفته اند فکر مي کنند آنهايي که مانده اند همه اش با هم بيرونند. کافي شاپ، لواسان، بام تهران و درکه مي روند .خريد مي روند…با هم کيف دنيا را مي کنند و آنها را که آن گوشه دنيا تک افتاده اند فراموش کرده اند.

آنهايي که مانده اند فکر مي کنند آنهايي که رفته اند همه اش بار و ديسکو مي روند و خيلي بهشان خوش مي گذرد و آنها را که توي اين جهنم گير افتاده اند فراموش کرده اند.

آنهايي که رفته اند مي فهمند که هيچ کدام از آن مشروب ها باب طبعشان نيست و دلشان مي خواهد يک چاي دم کرده حسابي بخورند.

آنهايي که مانده اند دلشان مي خواهد يکبار هم که شده بروند يک مغازه اي که از سر تا تهشمشروب باشد که بتوانند هر چيزي را مي خواهند انتخاب کنند.

آنهايي که رفته اند همانطور که توي صف اداره پليس براي کارت اقامتشان ايستاده اند و مي بينند که پليس با باتوم خارجي ها را هل مي دهد فکر مي کنند که آن جهنمي که تويش بودندحداقل کشور خودشان بود.

آنهايي که مانده اند همانطور که گشت ارشاد با باتوم دختر ها را سوار ماشين مي کنند فکر مي کنند که آنهايي که رفته اند الان مثل آدم هاي محترم مي روند به يک اداره مرتب و کارت اقامتشان را تحويل مي گيرند.

آنهايي که رفته اند ، پاي اينترنت دنبال شبکه 3 و فوتبال با گزارش عادل يا سريالهاي ايراني و اخبارهايي با کلام پارسي و ايراني هستند

آن هايي که مانده اند در حسرت دیدن کانالهای ماهواره بدون پارازيت کلافه مي شوند و دائم پشت ديش هستند.

آنهايي که رفته اند مي خواهند برگردند.

آنهايي که مانده اند مي خواهند بروند.

آنهايي که رفته اند به کشورشان با حسرت فکر مي کنند.

آنهايي که مانده اند از آن طرف ، دنیایی رویایی مي سازند.

اما هم آنهايي که رفته اند و هم آنهايي که مانده اند در يک چيز مشترکند:

آنهايي که رفته اند احساس تنهايي مي کنند.

آنهايي که مانده اند هم احساس تنهايي مي کنند.

آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند.

آن‌هایی که می‌مانند عقب ماندهنیستند.

آن‌هایی که می‌روند، نمی‌روند آن طرف که مشروب بخورند.

آنهایی که می‌مانند، نمانده‌اند که دینشان را حفظ کنند.

همه‌ی آنهایی که می‌روند سبز نیستند.

همه ی آن‌هایی که می‌مانند پرچم به دست ندارند.

آن‌هایی که می‌روند، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین می‌شوند. یک هفته مانده می‌گریند و یک روز مانده به این فکر می کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود.

و آن‌هایی که می‌مانند، می مانند تا شاید وطن را جایی برایماندن کنند

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 20:0 توسط sedy| |


دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید
 :
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید ...
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند :
اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی .
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و ... . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت
دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد
و مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود .
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و  بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم
  پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت 
برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود! در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد
من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید 
 
آیا می دانید این داستان از کیست ؟

ارنستو چه گوارا
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 22:18 توسط sedy| |

 

یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره
یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود
با اولین شب پاییز آمده بود
و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید
تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند
یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت
و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد
گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد
یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت
آتش که می دانی، همان عشق است
یدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد
آتش در وجود یلدا بارور شد
فرشته ها به هم گفتند:
یلدا آبستن است. آبستن خورشید
و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد
و شبی که آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده نخواهد ماند
فرشته ها گفتند:
فردا که خورشید به دنیا بیاید یلدا خواهد مرد
یلدا آفرینش را تکرار می کند

راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست
و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت


نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 15:24 توسط sedy| |

دیروز تولدم بود بازم مثل همیشه بابام یادش نبود (البته پارسال یادش بود یا یادش آوردن)

۱ سال پیر شدم  هیچی به هیچی ۱سال گذشته هم خوب بود هم یه جورایی بد

خوبش که در عین ناباوری  دانشگاه قبول شدم

بدشم که عشقم ....

دوستام یادشون بود بعضیاشون اس ام اس دادن بعضیاشون  توو یاهو و فیسبوک تبریک گفتن یه سری هم که توو مسنجر واسم جشن گرفتن اهنگ گذاشتن خلاصه مثل همیشه جمع دوستان بهترین جمع بود واسم مرسی از همه اونایی که یادشون بودو تبریک گفتن

اونایی هم که یادشون رفته مهم نیست سال دیگه یادتون باشه... من همتونو دوست دارم 

نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 13:30 توسط sedy| |

همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند
همين‌ها هستند!
مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی. آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند. آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند. دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند،...
مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی. آدم‌هایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه. آدم‌های پيامك‌های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم‌های پيامك‌های پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی. آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند. آدم‌هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست. آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی. آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند. همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن
مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه
نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 16:17 توسط sedy| |

تو دیگه نیستی و من این نبودن رو هنوز باور ندارم!
وقتی همه جا رو گشتم و دیگه حتی اسمت هم جایی نبود, فکر کردم که این فقط یه شوخیه! الان بیشتر از چند هفته ازین شوخی می گذره! هنوز منتظرم بیای بگی شوخی بامزه بود نه؟
من این رفتن رو باور ندارم! 

من این ترک شدن رو باور ندارم! من باور ندارم تو رفتی! تو نیستی! تویی که همه ی جونم بودی! همه ی نفسم بودی! تویی که لبخندت بزرگترین هدیه و سردردت بزرگترین مجازات خدا برا...ی من بود! تویی که بودن کنارت و صحبت کردن باهات شیرین ترین لحظه های زندگ...یم بودن! تویی که دوستم داشتی! منی که عاشقت بودم
به قصد ترک احساس من بی خداحافظی رفتی که دنبالت بیام؟ که ببینی نابود شدنم رو و برنگردی؟ که ببینی جون دادنم رو؟ منی که روزی دوستم داشتی؟ منی که تحمل اخمم رو نداشتی؟
به همین سادگی فراموشم کردی؟ چرا ترکم کردی آخه؟ چرا منو ترک کردی؟
چرا می زاری بمیرم؟ چرا می زاری زجر کش شم؟ مگه دوستم نداشتی؟ مگه اسمم رو صدا نمی کردی؟ مگه دوستت نداشتم؟ مگه عاشقت نبودم؟ چرا رفتی؟ تنهام گذاشتی
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 15:31 توسط sedy| |

 

ولادت مولود کعبه، فاتح خیبر و روز پدر پیشاپیش بر همه پدران
زحمتکش مبارک
اتحادیه جوراب فروشان مرکز!

پیشاپیش روز مرد، روز روباه مکار، گربه نره، شاهزاده همیشه گدا، پینوکیو دروغگو،
خرس پشمالو، گرگ شکمو، جغد شب بیدار، مزاحم همیشگی و زیبای خفته... مبارکباد.
(انجمن زنان کادو نگرفته)

مرد یعنی: یک جهان بیچارگی، یک بلای خانگی. سایه پر دردسر، یک هیولای دو سر. یک
کویر بی گیاه، زندگی با او تباه. آسمانی بی فروغ، هر چه می گوید دروغ. شوره زاری بی
علف، عمر زن با او تلف...

مرد یعنی کار و کار و کار و کار
یکسره در شیفت های بیشمار
مثل یک چیزی میان منگنه
روز و شب از هر طرف تحت فشار
مرد یعنی سکته، یعنی سی سی یو
ختم مطلب، مرد یعنی جان نثار
خلقتش اصلا به این درد بود
تا در آرد روزگار از وی دمار
روز مرد مبارک

ضمن سپـاس از آقایانی که در روز زن محبت خود را با خرید گل و کادو و برگزاری شام در
رستوران به همسرانشان نشان دادند، به اطلاع می رسانیم برای دستیابی به اجر اُخروی
مخارج روز مـرد ، صرف امـور خیریه می شود!
* انجمـن زنان نیکـوکـار *

به دلیل پشت سر گذاشتن روز زن و گذشتن خر از پل و همچنین گران شدن اجناس و تورم،
امسال روز مرد یوم الشک اعلام شد.

جالبه کلمه "زندگی" با "زن" شروع می شه و کلمه "مردن" با "مرد"!
روز مرد مبارک

در یک سانحه رانندگی، اتوبوس از روی پل به دره پرت شد و عده ای کشته شدند
و در این بین فقط ده زن و یک مرد موفق شدند به طنابی آویزان شوند. طناب تحمل وزن
یازده نفر را نداشت. یک نفر باید طناب را رها می کرد و گر نه همه سقوط می کردند.
مرد گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم
کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم. من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم.
در این لحظه زنان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند...

"پيشاپيش روز مرد مبارک"
 هشدار: اگر متوجه مهربانی ناگهانی، گل خریدن، ظرف شستن و... از جانب شوهر
خود شدید فریب نخورید! آنها در کمین کادوی روز مرد نشسته اند!
(سازمان زنان باهوش)

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 14:59 توسط sedy| |

 
وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد.

اگر شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد.
.........
دست از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید.

هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید.

رفتار آرامتر همیشه بهتر است.

قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنید.

اگر رابطه تان به این خاطر که مردتان آنطور که لیاقتش را دارید، با شما رفتار نمی کند، به اتمام رسید، هیچوقت سعی نکنید که با هم دو دوست معمولی باشید.

یک دوست با دوست خود بدرفتاری نمی کند.

پاگیر نشوید. اگر فکر می کنید که شما را در حالت تعلیق نگه داشته است، مطمئن باشید که حتماً اینکار را کرده است..

هیچوقت به خاطر اینکه فکر می کنید گذر زمان ممکن است اوضاع را بهتر کند، در یک رابطه نمانید. ممکن است یکسال بعد به خاطر اینکار از خودتان عصبانی شوید، چون اوضاع هیچ تغییری نکرده است.

تنها کسی که در رابطه می توانید کنترلش کنید، خودتان هستید.

از مردانی که پیش از ازدواج تقاضای رابطه جنسی میکنند دوری گزینید.

برای رفتاری که با شما دارد، حد و مرز بگذارید.

اگر چیزی ناراحتتان می کند، حتماً با او درمیان بگذارید.

هیچوقت اجازه ندهید، طرفتان همه چیزتان را بداند. ممکن است بعدها بر ضد شما از آن استفاده کند.

شما نمی توانید رفتار هیچ مردی را تغییر دهید. تغییر از درون ناشی می شود.

هیچوقت نگذارید احساس کند او از شما مهمتر است...حتی اگر تحصیلات یا شغل بهتری نسبت به شما داشته باشد. او را به یک بت تبدیل نکنید.

او یک مرد است، نه چیزی بیشتر، و نه کمتر.

اجازه ندهید مردی هویت و وجود شما را توصیف کند.

هیچوقت مرد کس دیگری را هم قرض نگیرید.

اگر به کس دیگری خیانت کرد، مطمئن باشید که به شما هم خیانت خواهد کرد.

مردها طوری با شما رفتار می کنند که خودتان اجازه می دهید رفتار کنند.

همه مردها بد نیستند.

نباید فقط شما همیشه انعطاف از خودتان نشان دهید...هر مصالحه ای دو جانبه است.

بین از دست رفتن یک رابطه و شروع یک رابطه جدید، به زمانی برای ترمیم و التیام نیاز دارید....قبل از شروع کردن یک رابطه تازه، مسائل قبلیتان را باید به کل فراموش کنید.

هیچوقت نباید دنبال کسی باشید که مکمل شما باشد. یک رابطه از دو فرد کامل تشکیل می شود. دنبال کسی باشید که مشابهتان باشد نه مکملتان.

شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف جهت یافتن بهترین فرد خوب است. نیازی نیست که با هر کس که دوست می شوید همان فرد موردنظر شما برای ازدواج باشد.

کاری کنید که بعضی وقت ها دلش برایتان تنگ شود. وقتی مردی همیشه بداند که کجا هستید و همیشه در دسترسش باشید، کم کم نادیده تان می گیرد.

هیچوقت به مردی که همه آن چیزهایی که از رابطه می خواهید را به شما نمی دهد، به طور کامل متعهد نشوید.

نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 20:10 توسط sedy| |