eshgholane
sms haye eshgholane va khande dar
یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره ۱ سال پیر شدم خوبش که در عین ناباوری دانشگاه قبول شدم بدشم که عشقم .... دوستام یادشون بود بعضیاشون اس ام اس دادن بعضیاشون توو یاهو و فیسبوک تبریک گفتن یه سری هم که توو مسنجر واسم جشن گرفتن اهنگ گذاشتن خلاصه مثل همیشه جمع دوستان بهترین جمع بود واسم مرسی از همه اونایی که یادشون بودو تبریک گفتن اونایی هم که یادشون رفته مهم نیست سال دیگه یادتون باشه
ولادت مولود کعبه، فاتح خیبر و روز پدر پیشاپیش بر همه پدران پیشاپیش روز مرد، روز روباه مکار، گربه نره، شاهزاده همیشه گدا، پینوکیو دروغگو، مرد یعنی: یک جهان بیچارگی، یک بلای خانگی. سایه پر دردسر، یک هیولای دو سر. یک مرد یعنی کار و کار و کار و کار ضمن سپـاس از آقایانی که در روز زن محبت خود را با خرید گل و کادو و برگزاری شام در به دلیل پشت سر گذاشتن روز زن و گذشتن خر از پل و همچنین گران شدن اجناس و تورم، جالبه کلمه "زندگی" با "زن" شروع می شه و کلمه "مردن" با "مرد"! در یک سانحه رانندگی، اتوبوس از روی پل به دره پرت شد و عده ای کشته شدند "پيشاپيش روز مرد مبارک"
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه آدم تنهاست؟
سهراب سپهری
داستان آنهایی که رفتند (از ایران) و آنهایی که ماندند (در ایران)
آنهايي که (از ایران) رفته اند همانطور که دارند يک غذاي سر دستي درست مي کنند تا تنهايي بخورند، فکر مي کنند آنهايي که مانده اند الان دارند دور هم قورمه سبزي با برنج زعفراني مي خورند و جمعشان جمع است و مي گويند و مي خندند.
...
آنهايي که مانده اند (در ایران) همان طور که دارند يک غذاي سر دستي درست مي کنند فکر مي کنند آنهايي که رفته اند الان دارند با دوستان جديدشان گل ميگويند و گل ميشنوند و از آن غذاهايي مي خورند که توي کتابهاي آشپزي عکسش هست.
آنهايي که رفته اند فکر مي کنند آنهايي که مانده اند همه اش با هم بيرونند. کافي شاپ، لواسان، بام تهران و درکه مي روند .خريد مي روند…با هم کيف دنيا را مي کنند و آنها را که آن گوشه دنيا تک افتاده اند فراموش کرده اند.
آنهايي که مانده اند فکر مي کنند آنهايي که رفته اند همه اش بار و ديسکو مي روند و خيلي بهشان خوش مي گذرد و آنها را که توي اين جهنم گير افتاده اند فراموش کرده اند.
آنهايي که رفته اند مي فهمند که هيچ کدام از آن مشروب ها باب طبعشان نيست و دلشان مي خواهد يک چاي دم کرده حسابي بخورند.
آنهايي که مانده اند دلشان مي خواهد يکبار هم که شده بروند يک مغازه اي که از سر تا تهشمشروب باشد که بتوانند هر چيزي را مي خواهند انتخاب کنند.
آنهايي که رفته اند همانطور که توي صف اداره پليس براي کارت اقامتشان ايستاده اند و مي بينند که پليس با باتوم خارجي ها را هل مي دهد فکر مي کنند که آن جهنمي که تويش بودندحداقل کشور خودشان بود.
آنهايي که مانده اند همانطور که گشت ارشاد با باتوم دختر ها را سوار ماشين مي کنند فکر مي کنند که آنهايي که رفته اند الان مثل آدم هاي محترم مي روند به يک اداره مرتب و کارت اقامتشان را تحويل مي گيرند.
آنهايي که رفته اند ، پاي اينترنت دنبال شبکه 3 و فوتبال با گزارش عادل يا سريالهاي ايراني و اخبارهايي با کلام پارسي و ايراني هستند
آن هايي که مانده اند در حسرت دیدن کانالهای ماهواره بدون پارازيت کلافه مي شوند و دائم پشت ديش هستند.
آنهايي که رفته اند مي خواهند برگردند.
آنهايي که مانده اند مي خواهند بروند.
آنهايي که رفته اند به کشورشان با حسرت فکر مي کنند.
آنهايي که مانده اند از آن طرف ، دنیایی رویایی مي سازند.
اما هم آنهايي که رفته اند و هم آنهايي که مانده اند در يک چيز مشترکند:
آنهايي که رفته اند احساس تنهايي مي کنند.
آنهايي که مانده اند هم احساس تنهايي مي کنند.
آنها که میروند وطنفروش نیستند.
آنهایی که میمانند عقب ماندهنیستند.
آنهایی که میروند، نمیروند آن طرف که مشروب بخورند.
آنهایی که میمانند، نماندهاند که دینشان را حفظ کنند.
همهی آنهایی که میروند سبز نیستند.
همه ی آنهایی که میمانند پرچم به دست ندارند.
آنهایی که میروند، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین میشوند. یک هفته مانده میگریند و یک روز مانده به این فکر می کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود.
و آنهایی که میمانند، می مانند تا شاید وطن را جایی برایماندن کنند
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
ارنستو چه گوارا

یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود
با اولین شب پاییز آمده بود
و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید
تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند
یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت
و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد
گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد
یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت
آتش که می دانی، همان عشق است
یدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد
آتش در وجود یلدا بارور شد
فرشته ها به هم گفتند:
یلدا آبستن است. آبستن خورشید
و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد
و شبی که آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده نخواهد ماند
فرشته ها گفتند:
فردا که خورشید به دنیا بیاید یلدا خواهد مرد
یلدا آفرینش را تکرار می کند
راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست
و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت
هیچی به هیچی ۱سال گذشته هم خوب بود هم یه جورایی بد![]()
![]()
... من همتونو دوست دارم![]()
به قصد ترک احساس من بی خداحافظی رفتی که دنبالت بیام؟ که ببینی نابود شدنم رو و برنگردی؟ که ببینی جون دادنم رو؟ منی که روزی دوستم داشتی؟ منی که تحمل اخمم رو نداشتی؟
به همین سادگی فراموشم کردی؟ چرا ترکم کردی آخه؟ چرا منو ترک کردی؟
چرا می زاری بمیرم؟ چرا می زاری زجر کش شم؟ مگه دوستم نداشتی؟ مگه اسمم رو صدا نمی کردی؟ مگه دوستت نداشتم؟ مگه عاشقت نبودم؟ چرا رفتی؟ تنهام گذاشتی
زحمتکش مبارک
اتحادیه جوراب فروشان مرکز!
خرس پشمالو، گرگ شکمو، جغد شب بیدار، مزاحم همیشگی و زیبای خفته... مبارکباد.
(انجمن زنان کادو نگرفته)
کویر بی گیاه، زندگی با او تباه. آسمانی بی فروغ، هر چه می گوید دروغ. شوره زاری بی
علف، عمر زن با او تلف...
یکسره در شیفت های بیشمار
مثل یک چیزی میان منگنه
روز و شب از هر طرف تحت فشار
مرد یعنی سکته، یعنی سی سی یو
ختم مطلب، مرد یعنی جان نثار
خلقتش اصلا به این درد بود
تا در آرد روزگار از وی دمار
روز مرد مبارک
رستوران به همسرانشان نشان دادند، به اطلاع می رسانیم برای دستیابی به اجر اُخروی
مخارج روز مـرد ، صرف امـور خیریه می شود!
* انجمـن زنان نیکـوکـار *
امسال روز مرد یوم الشک اعلام شد.
روز مرد مبارک
و در این بین فقط ده زن و یک مرد موفق شدند به طنابی آویزان شوند. طناب تحمل وزن
یازده نفر را نداشت. یک نفر باید طناب را رها می کرد و گر نه همه سقوط می کردند.
مرد گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم
کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم. من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم.
در این لحظه زنان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند...
هشدار: اگر متوجه مهربانی ناگهانی، گل خریدن، ظرف شستن و... از جانب شوهر
خود شدید فریب نخورید! آنها در کمین کادوی روز مرد نشسته اند!
(سازمان زنان باهوش)



